خشكسالي يكي از پديدههاي محيطي و بخش جدايي ناپذير اقليم یک منطقه است كه ممكن است در هر نقطهاي رخ دهد. اين پديده را ميتوان از جنبههاي مختلفي چون اقليمي، مديريت منابع آب، اجتماعي- اقتصادي، کلي و جزئي، نقطهاي يا منطقهاي، شدت و مدت و فرکانس مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار داد.
خشکسالي کشاورزي به عنوان پرهزينهترين تبعات اين پديده، هنگامي اتفاق ميافتد که ميزان رطوبت موجود در خاک و بارندگي در طول فصل رشد کاهش يابد. پارامترهايي که در تعريف خشکسالي کشاورزي مد نظر قرار ميگيرد عبارتست از: کمبود بارندگي, جنبههاي فيزيکي و بيولوژيک گياهان, اثرات متقابل خاک- گياه- آتمسفر و موازنه بين نياز آبي گياه و ميزان عرضه آن توسط محيط. از ويژگيهاي اين بليه رخداد مکرر و حرکت آرام آن است كه خسارات سنگيني را همراه خواهد داشت.
در زمينه مديريت خشکسالي به طور کلي دو رويکرد وجود دارد : يکي مديريت بحران و ديگري مديريت ريسک. در بحث مديريت بحران خشکسالي، اقدامات دولت در راستاي تشخيص نواحي بحران زده و امداد رساني به آن نواحي است که بسيار پرهزينه و نا بهنگام ميباشد. اما در مديريت ريسک خشکسالي(مديريت کم هزينه و به هنگام، اما مشکل در اجرايي کردن آن) آمادگي مقابله با آن قبل از وقوع و گسترش آن مد نظر قرار ميگيرد، بطوريکه با آگاهي از شرايط فعلي منطقه، تصميمات لازم و از قبل طراحي شده براي مقابله با آن اعمال ميگردد. بعنوان نمونه، اطلاع از مخاطرات اقليمي ممکن ميتواند کشاورزان را در راستاي تغيير مديريت مزارع (کم آبياري، تغيير الگوي کشت، حذف گياهان پرمصرف و...) قبل از بروز گسترده خشکسالي ياري نمايد. علاوه بر اين، سازمانهاي ذيربط نيز با آگاهي از شرايط پوشش گياهي و خشکسالي ميتوانند راهکارهاي لازم در امر تخصيص آب و نهادههاي کشاورزي اتخاذ نمايند.
توجه عمده مدلهاي ريسک خشکسالي کشاورزي بر ارزيابي آسيب پذيري محصولات از خطر خشکسالي است و اين ارزيابي در مراحل قبل و در حين فصل رشد انجام ميشود و با پيشرفت مراحل رشد و نمو محصول به روز مي شود که در اين شرايط همانطور که در قبل اشاره شد ميتوان با انجام اقدامات پيشگيرانه در نواحي در معرض بحران، خسارتهاي ناشي از خشکسالي را کاهش داد. در اين زمينه اطلاعات به هنگام درباره شروع، وسعت، شدت و مدت خشكسالي در برآورد و ارزيابي تأثيرات آن بر وضعيت محصول بسيار مهم ميباشد. در اين زمينه تحقيقات گستردهاي انجام شده و روشها و شاخصهاي زيادي براي پايش خشكسالي، برآورد وسعت، شدت و ديگر مشخصههاي آن ارائه شده است كه از آن جمله ميتوان به شاخصهاي هواشناسي اشاره نمود كه همه اين شاخصها وابسته به دادههاي هواشناسي ميباشند. بنابراين دادههاي هواشناسي اولين منبع اطلاعاتي است كه ميتواند براي ارزيابي خشكساليها به كار روند. اما تراكم ناكافي ايستگاههاي هواشناسي و كمبود اطلاعات، بررسي و ارزيابي پديده خشكسالي را دچار مشكل ميكند. استفاده از دادههاي ماهوارهاي به عنوان اطلاعات اوليه در بررسي خشكسالي اغلب مشكلات فوقالذكر را مرتفع ميسازد. همچنين با توجه به نياز به اطلاعات نزديک به زمان واقعي استفاده از روشهاي نوين استخراج اطلاعات مانند فن آوري سنجش از دور ميتواند بسيار مؤثر و کارساز باشد